تولید، افزایش اشتغال و توسعه کارآفرینی
رشد تولید باعث افزایش اشتغال در جامعه میگردد. در این خصوص کارآفرینان در ایجاد اشتغال نیز نقش مهمی ایفا مینمایند. در حدود نیمی از کارکنان کشورهای توسعه یافته در کسب و کارهای کوچک مشغول فعالیت هستند. بیشتر مشاغل جدید را کسب و کارهای کوچک ایجاد میکنند و سهم این کسب و کارها در بازار کار در حال افزایش است. بنابراین یکی از پیامدهای مثبت پدیده کارآفرینی اشتغال مولد میباشد. طرح کارا با هدف رفع معضل فعلی کشور در زمینه بیکاری و نیز بهرهمند شدن از سایر پیامدهای کارآفرینی همانند بروز خلاقیت، تولید ثروت، تولید و بهکارگیری فناوری، رشد اعتماد به نفس در بین دانشگاهیان و فارغ التحصیلان و جلوگیری از مهاجرت نخبگان ارائه شده است(طرح توسعه کارآفرینی در دانشگاهها(کاراد)،ص20).
آموزش عالی معرف نوع مهمی از سرمایه گذاری در منابع انسانی است که با فراهم آوردن و ارتقاء بخشیدن دانش، مهارتها و نگرشهای موردنیاز کارکنان ارشد فنی، حرفهای و مدیریتی به توسعه اقتصادی کمک میکند. آموزش عالی بهطور قطع نه تنها موجب ترویج دانش میشود، بلکه با پیشرفته های تحقیقاتی، تکنولوژیکی و علمی، دانش جدید نیز به وجود میآورد. بدین ترتیب دانشگاهها و سایر موسسات آموزش عالی، سهمی مضاعف در اقتصاد دارند. فرای (1993) پنج جزء اصلی در فرآیند کارآفرینی را مورد توجه قرار میدهد که شامل: کارآفرین، فرصت، ساختار، منابع و استراتژی است.
تا سال 1990 چهار دسته اصلی از دوره های آموزش کارآفرینی شکل گرفت که به قرار زیر می باشند:
دسته اول دوره های آموزش کارآفرینی شامل برنامه هایی برای آگاهی و جهت گیری به سوی کارآفرینی میباشد. هدف از این دورهها افزایش آگاهی، درک و بینش نسبت به کارآفرینی به عنوان یک انتخاب شغلی برای افراد از تمامی اقشار اجتماعی میباشد. اینگونه برنامه ها در مقاطع تحصیلی ابتدایی، راهنمایی و متوسطه آموزش داده میشوند تا انگیزه و تمایل دانش آموزان و دانجویان برای کارآفرین شدن افزایش یابد. گروههای نژادی، غیر شاغلین، مخترعین، دانشمندان، کارکنان دولت و بازنشستگان ارتشی و گروه های مختلف متنوع زیادی میتوانند تحت پوشش این دوره قرار گیرند.
دسته دوم شامل برنامه های آموزشی میباشد که «توسعه تاسیس شرکتها» را پوشش میدهد. این برنامه ها به اقتضادی شرایط خاص هر کشور طراحی شدهاند. کشورهایی همچون آمریکا، هند، فلیچین، مالزی، فنلاند و هلند مراکز ویژهای را جهت حمایت از کارآفرینان بالقوه تاسیس نموده اند که ضمن ارائه آموزش های ویژه جهت توسعه تواناییها و انگیزش افراد، توسعه مناطق شهری و آموزشهای عالی در نزد کارآفرینان موجود را دربرمیگیرد.
دسته سوم دوره ها جهت «رشد و بقای کارآفرینان و شرکتهای کوچک» طراحی شده است که شرکتهای کوچک موجود را تحت پوشش قرار میدهد. واقعیت آن است که این گروه از شرکتها در هر کشوری باید مورد توجه قرار کیرند. در کشورهای کمونیستی سابق شرکتهای کوچک بسیار مورد توجه قرار گرفتهاند و تعداد زیادی از آنها با کمتر از 10 کارمند تأسیس شده اند. نیازهای آموزشی در این برنامه ها بسیار متنوع میباشد. از دورههای بسیار مورد قبول در این خصوص میتوان به دوره «رشد شرکتهای کوچک» در دانشگاه دارهام و دوره «فعالیتهای اقتصادی خود را بهبود دهید» که توسط ساززمان بین المللی کار(ILO) در سراسر دنیا اجرا میشود، اشاره کرد.
دسته چهارم برنامه «توسعه آموزش کارآفرینی» میباشد که شامل شیوه های جدید آموزشی و تعیین نقشهای نوین دانشجو و استاد در فرآیند آموزش کارآفرینی است. هدف دیگر این برنامه ها آموزش و گسترش کمی اساتید جدید از میان صنعتگران و دست اندرکاران فعالیتهای اقتصادی برای آموزش کارآفرینی میباشد(سازمان بین المللی کار،1992،صص4-1).
فعالیتهای آموزشی هر کشور را میتوان سرمایهگذاری یک نسل برای نسل دیگر دانست؛ هدف اصلی این سرمایهگذاری توسعه انسانی است؛ به عبارت دیگر، هدف فعالیتهای آموزشی رشد آگاهی و تواناییهای بالقوه انسان است. علاوه بر این، به طور کلی آموزش وسیلهای برای شناسایی مسائل اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه و پی بردن به راه حلهای مناسب برای آنهاست. از طرف دیگر، نظام آموزشی هر کشور از نظر نیروی انسانی و مشاغل ایجاد شده در آن بالاترین نسبت را در میان سازمانها و دستگاههای دولتی دارد. بر این اساس، نظام آموزشی را میتوان یکی از پیچیدهترین ریرنظامهای اجتمااعی، اقتصادی و فرهنگی دانست(Caufeman and Herman, 1996). امروزه، کارآفرینی را به عنوان نماد تلاش و موفقیت در امور تجاری میدانند و کارآفرینان پیشگامان موفقیت های تجاری در جامعه هستند. توانایی آنها در بهره گیری از فرصتها، نیروی آنها در نوآوری و ظرفیت آنها در قبال موفقیت به عنوان معیارهایی هستند که کارآفرینی نوین به وسیله آنها سنجیده میشود. کارآفرینان از نظر رهبری، مدیریت، نوآوری، کارآیی، ایجاد شغل، بهره وری و تشکیل شرکتهای جدید سهم مهمی در رشد اقتصاد دارند. بنا بر اعتقاداتی، در جامعه لازم است که انقلاب کارآفرینی رخ دهد. این انقلاب در قرن حاضر اهمیتی به مراتب بیشتر از انقلاب صنعتی دارد(Kuratko and Hodgetts, 1989). از این رو ضرورت آموزش کارآفرینی به صورت یک امر بدیهی درآمده است. پیشرفت و توسعه جوامع، سازمانها و مؤسسات در گرو ارتقای سطح دانش، مهارت، رفتار و بینش منابع انسانی است(Arend, 2007). آگاهی از میزان اثربخشی دوره های آموزش و بازدهی حاصل از آنها برای مدیران و مسئولان میتواند بسیار با اهمیت باشد.
کارایانیس و همکاران در تحقیقی به مطالعه تطبیقی آموزشها برای دانشجویان کارآفرینی در سه سطح زیرکارشناس، کارشناس و نیز دوره تحصیلات تکمیلی در دو کشور فرانسه و آمریکا پرداخته و ضمن بیان نتایج و یافتههای مختلف اشاره کرده اند که در کشور آمریکا دیدگاههای و ادراکات افراد در خصوص کارآفرینی و آموزش های مربوط به آن و نیز عوامل نهادی و محیطی مؤثر بر تأسیس و استمرار حیات شرکتهای کارآفرینانه، در مقایسه با کشور فرانسه، مثبت است(Carayannis et al., 2003).
هدف کلی پژوهش احمدی(Ahmadi, 2007) با عنوان «نیازسنجی آموزش کارآفرینی در بین دانشجویان دوره کارشناسی مهندسی برق دانشگاه تهران»، مشخص ساختن نیازهای آموشی دانشجویان در زمینه کارآفرینی بوده است. نتایج این تحقیق نشان داد که برنامه درسی دوره کارشناسی رشته مهندسی برق به نحو مطلوبی دانش و مهارتهای موردنیاز در زمینه کارآفرینی را در دانشجویان ایجاد نکرده است و دانش آموختگان، حتی آنهایی که روحیه کارآفرینی بالایی دارند، پس از اتمام تحصیلات آمادگی ایجاد یک کسب و کار را برای خود ندارند. بدین دلیل این که کوشش جدی برای مجهز کردن این قشر به دانش، نگرش و مهارتهای لازم در جهت موفقیت شغلی صورت نگرفته است. همچنین، نتایج این تحقیق نشان داده که دانش و مهارتهای کارآفرینی موردنیاز دانشجویان در چهار زمینه به شرح زیر است:
- ایجاد انگیزه و تمایل برای ایجاد کسب و کار؛
- دانش و مهارت امکانسنجی کسب و کار؛
- توانایی ایجاد کسب و کار؛
- ارزیابی وضعیت موجود و برنامه ریزی برای توسعه کسب و کار جدید.
یارایی(Yaraei, 2005) مطالعه ای به منظور بررسی روحیات کارآفرینی در دانشجویان و مقایسه آن با مدیران صنایع انجام داده است. نتایح این تحقیق، که در خصوص دانشجویان دانشگاه شیراز صورت گرفته است، نشان داد که مدیران از انگیزه پیشرفت نسبت به دانشجویان برخوردارند و در مقابل، میزان ریسک پذیری دانشجویان از مدیران صنایع بیشتر است، همچنین این تحقیق نشان داد که بین ویژگیهای کارآفرینی دانشجویان با جنسیت، سن، محل تولد و سطح تحصیلات والدین رابطه معاداری وجود ندارد.
تحقیق دیگری را بدری(Badri, 2006) با هدف تعیین میزان قابلیتهای کارآفرینی دانشجویان دانشگاه اصفهان انجام داده است. نتایج این تحقیق نشان داد قابلیتهای کارآفرینی در زمینه های استقلال طلبی، کنترل درونی، انگیزه پیشرفت و خلاقیت در دانشجویان بالاتر از میانگین قراردارد و بین قابلیتهای کارآفرینی دانشجویان سال اول و سال آخر تفاوت معناداری وجود دارد و همچنین، بین قابلیتهای کارآفرینی دانشجویان مراجعه کننده به مرکز کارآفرینی و سایر دانشجویان تفاوت معناداری مشاهده شده است، اما نمرات ریسکپذیری داانشجویان از متوسط نمره معیار پایینتر بوده و آموزشهای دانشگاهی در پرورش ویژگی کارآفرینی دانشجویان موثر نبوده است.
در بسیاری از کشورهای پیشرفته و نیز برخی از کشورهای در حال توسعه طی چند دهه اخیر توجه خاصی به موضوع کارآفرینی و کارآفرینان شده است. دلیل توجه به موضوع، نقض مهم، مثبت و سازنده کارآفرینان در توسعه اقتصادی و اجتماعی، بهرهبرداری از این انرژی و نیروی بالقوه در مقابله با مسائل و چالشهایی نظیر تورم، رکور و به خصوص بیکاری بوده است. یکی از راه حلها، آموزش نیروی انسانی و ارزیابی دورههای آموزشی آنان است. همچنین، برای بهبود و ارتقای آموزش کارآفرینان لازم است از نظام آموزشی صحیح و هماهنگ با دانش روز بهره جست. کارآفرینان به تغییر به عنوان یک پدیده معمولی می نگرند، همیشه در جستجوی آن هستند، به آن واکنش نشان میدهند و از آن به عنوان یک فرصت استفاده میکنند(Dunphy et al., 1994). کارآفرینان در رأس کسب و کارها قرار میگیرند، در جستجوی فرصتها هستند و خلاقیت نیز ابزاری برای موفقیت آنها تلقی میشود. هرچند انگاره پردازی درباره ارزیابی آموزشی طی چند دهه گذشته تحول چشمگیری داشته است، استفاده از ارزیابی در فعالیتهای آموزشی به اندازه خود فعالیتهای آموزشی قدمت دارد، اما به کار گرفتن ارزیابی آموزشی به عنوان بازخوردی برای بهبود فعالیتهای آموزشی امری نسبتاً جدید است(Bazargan, 2002).
یکی از اهداف آموزش و ترویج کارآفرینی تحریک انگیزهها در افرادی است که خصوصیات کارآفرینانه دارند. شناخت این افراد از تواناییهای خود و آگاهی دادن در این زمینه و برانگیختن آنها از اصلی ترین وظایف آموزش کارآفرینی است. تحریک انگیزههایی از قبیل میل به کسب ثروتٍ توفیق طلبی، استقلال طلبی، تمایل به ساختن چیزی نو، قبول نداشتن شیوه های موجود، قرار نگرفتن فرد در پایگاه اجتماعی که لیاقتش را ندارد و نظایر آن موجب میشود که فرد در مسیر کارآفرین شدن قرار گیرد(Aghajani and Khodabakhshi, 2008).
ویژگیهایی که موجب کارآفرین شدن فرد میشود ارثی نیست، بلکه اکتسابی است و بنابراین پرورش این ویژگیها در افراد مختلف ضرورت دارد. برخی از افراد در محیطهایی پرورش مییابند که زمینه برای تحریک انگیزه ها و پرورش ویژگیهای آنها فراهم است و لذا، در صورتی که این افراد کسب و کاری را شروع کنند، اغلب با موفقیت همراه خواهد بود. اما بیشتر مردم در چنین محیطهایی قرار ندارند و لذا، ایجاد انگیزه و پرورش ویژگیها از طریق برنامههای آموزشی برای آنان لازم است. این ویژگیها شامل موارد همچون آموزش تفکر خلاق، بالا بردن ریسکپذیری، بالا بردن قدرت تحمل ابهام، دادن اعتماد به نفس، فرصت شناسی و دادن اطلاعات آموزشی درباره خصوصیات شخص از طریق مرکز کنترل است(Aghajani and Khodabakhshi, 2008).
آموزشهای یاد شده به سه دوره تقسیم میشوند: قبل از تأسیس شرکت، زمان تأسیس شرکت و بعد از تأسیس شرکت(اداره شرکت). در دوره قبل از تأسیس، فرد کارآفرین چگونگی راهاندازی یک کسب و کار و مراحل آن، چگونگی انجام دادن کارهای گروهی و مهارتهای ارتباطی و نظایر آن را میآموزد. در زمان تأسیس، وی باید در زمینه مسائل مالی، شناخت بازار، اصول مدیریت، بیمه، اقتصاد، کانون کار، امور حقوقی و نظایر آن آگاهی و تبحر لازم را کسب کند. توانایی مدیریت توسعه و رشد شرکت، یافتن شیوههای جدید، رقابت و حفظ موقعیت در بازار و یافتن بازارهای جدید نیز از جمله مهارتهای مورد نیاز کارآفرین بعد از تأسیس شرکت به شمار میروند. کلیه هدفها و مراحل یاد شده به منظور ایجاد انگیزه در افراد و پرورش کارآفرینان جدید، آگاهی دادن، هدایت و تشویق کارآفرینان برای کسب و مهارتهای لازم و ارائه آموزشهای ضروری برای کسب مهارتهای موردنیاز به کارآفرینان صورت میگیرد و طی آنها برای موفقیت کارآفرینانی که قبلاً هیچگونه سابقه و زمینه محیطی لازم برای آنان فراهم نبوده، ضروری است(Aghajani and Khodabakhshi, 2008).
اثربخشی عبارت از میزان دستیابی به اهداف است. معنای اثربخشی این است که در آموزش دانشجویان تا چه حد و در چه زمانی به هدفی که از آموزش در مرحله برنامهریزی داشته ایم، نایل شده ایم و نتیجه به دست آمده از فراگیری تا چه حد برای جامعه مطلوبیت دارد. بنابر این، میتوان گفت که کارایی بدون دستیابی به اثربخشی معنادار نیست(Shojaei,1996).
درواقع، منظور از اجرای دوره ها آموزشی مختلف این است که فراگیران طی دوران تحصیل خود افرادی مؤسس تربیت شوند. این افراد شامل پیشروان در فعالیتها، ماجراجویان، جسوران، مبتکران، فرصتطلبان، جاه طلبان و ترقیخواهان هستند(Gibb,1987)، به عبارت دیگر، در این قبیل دورهها هدف بهبود انگیزه و گرایشهای افراد به استقلال، فرصتجویی، ابتکار، تمایل به مخاطرهپذیری، تعهد به کار، تمایل به حل مشکلات و لذت بردن از عدم قطعیت و ابهام است.
آموزش کارآفرینی فرایندی نظام مند، آگاهانه و هدف گراست که طی آن افراد غیرکارآفرین، ولی دارای توان بالقوه، به صورت خلاق تربیت میشوند. در واقع، آموزش کارآفرینی فعالیتی است که از آن برای انتقال دانش و اطلاعات مورد نیاز برای کارآفرینی استفاده میشود که در نتیجه، افزایش، بهبود و توسعه نگرشها مهارتها و تواناییهای افراد غیرکارآفرین را در پی خواهد داشت(Feizi and Moghadasi,2005). مهلبرگ آموزش کارآفرینی را از ترقیات کارآفرینی میداند، چون در آموزش کارآفرینی بررسی میشود که کارآفرینان موفق چه کاری انجام میدهند، نه فقط اینکه چه کسانی هستند(Mahlberg, 1995).
ارزیابی اثربخش دورههای آموزشی به صورت مطلق و در پایان یک دوره آموزشی رویکرد کاملی نیست. اثربخشی و کیفیت آموزش لازم است در طول فرایند آموزش ایجاد و تضمین شود و در پایان این فرایند، برای اطمینان از صحت اقدامات و تحقق اهداف، بررسی و اندازهگیری صورت گیرد.